به خدا دلم گرفته
با اینکه از شوق نگاهت سخت لبریزم
مثل غزل از چشمهای تو نمیریزم
سرباز کرده زخم های کهنه ام بی تو
هر چند پیش تو نقطه ای ریزم
من ذره ذره قامتم خم میشود بی تو
دیگر به پاس احترامت برنمی خیزم
میخواهم از پشت تمام خط خطی هایت
از پشت این تنهایی یکسان ویکریزم
روی حضور بی تو بودن های بعدازظهر
یک گوشواره از چشم های غم بیاویزم
حالا بهارم میشوی ایینه ام ٬ امشب
در این خزان غم زده؟حالا که پاییزم؟!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 10:47  توسط X boys
|
